معلومات درباره مناطق هزاره جات .
 

من ازآن حسن روزافزون که یوسف داشت  دانستم که عشق ازپرده ی عصمت برون آورد ذلیخارا

گل من خبرنداری دلی گلدونت میگیره   اگه توپژمرده باشی گلدونت برات میمیره

جنون عشق ازمیخانه خیزت   متاع عشق ازویرانه خیزد

میگرنشندی توسف مجنون   وفا ازپهلوی دیوانه خیزد

روزی که دلم پش دلت بود گرو   دستان مراسخت فشردی که نرو 

روزی که دلت به دیگری مایل شد     کفشان مراجفت نمودی که برو

دستی به کرم به شانه مانزدی   پای یه هوای دانه مانزدی    دیراست دلم چشم براهیت دارد ای عشق سری به خانه مانزدی.

صبا با زولف یاری من چه کردی     زدی برهم قراری من چه کردی.

جزسری کوی توای دوست ندارم جای   درسرم نیست بجز خاک درت سودای  

بردرمیکده وبتکده ومسجدودیر   سجده آرم که توشاید نظری بنمای.

غریبی میدهد آزارم ایدوست    دوباره تشنه دیدارم ایدوست  

فضای چشم هایم بارابرست       هوای باتوگفتن داردایدوست.

دوسه روزه گوشیت بالانمیشه    خاموشه یابه زنگ ما نمیشه

میسج کردم که باتوکاردارم     نوشتی مصروفم حالا نمیشه .

برسر کوی توای می زده دیوانه شدم    عقل راراندم ووابسته  میخانه شدم

دورآن شمع دل افروز چوپروانه شدم      به هوای شکن کیسوی توشانه شدم .

دل به خاموشی مزن ای گل که دنیایم توی     درمیان دوستان آن دوست زیبایم توی.

یادت است یادم میدادی که بیادت باشم   حالایادت باشد که به یادتم دوست دارم .

عشقم رامی گذارم پشت درقهرکردی قهرکردم سربه سر.توبیادررا تماما بازکن هرچه میخواهی برایم نازکن  من غرورم راشکستم داشتی آمدم حالا توبامن آشتی.

هرگزندیدم برلبی لبخند زیبای توراهرگزنمی گیرد کسی درقلب من جای تورا

غیرازغمی عشق توندارم غم دیگرشادم که جزاین نیست مراهمدم دیگز.

بازهم لای کتابم می نهم یک شاخه یاس    م کنم بهری پیامک قاصدک راالتماس.

بی تواینجا ناتمام افتاده ام   پخته ای بودم که خام افتاده ام گفته بودی تاکه عاقلتر شوم   آه می خواهی مگر کافرشوم.

اگرچشمان من دریاست توی فانوس شبهایش   اگرحرفی زدم ازگل توی مفهوم ومعنایش

ای بسته به تاوبودم من لایق عشق تونبودم    عشقی که دردلم بود دررامحبت توکم بود.

گرتمنای توازخاطرنا شادرود   داغ عشق توگلی نیست که برباد رود

نرود حسرت آن چاه زنخدان ازدل    تشنه راآب محال است  که ازیادرود

توبه حال من مسکین به جفا می نگری   من به خاک کف پایت به وفاه می نگرم

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم   خواستی گل نشوی تابتوعادت نکنم .

عشق مددکن که به سامان برسیم    چون مزرعه   تشنه به باران برسیم .

 یامن به یارویاربه من    یاهردوبمیریم وبه پایان برسیم.

نه بال رفتنم اکنون نه بال پرووازاست ازچه سود که به من درقفس بازاست.

شراب وشیر وساغرباش ایدوست   بروی شانه ام پرباش ایدوست

غمی بی تکیه گی هایت مرکشت    برای من برادرباش ایدوست.

دردتنهای مره سوی بیابان میگشد   یادتومارادوباره سوی یاران می کشد.

ماغ ریبان رابه جزدرکشدن کارنیست  دردیوسف رافقط یعقوب کنعان می کشد.

مینوسم نامه ای روزی ازاینجا میروم باخیال توولی    تنها وتنها میروم .

چه خونها ازپرم باید بریزم    ازآن چشمی ترم باید بریزم  

دلم وقتی هوایت کرده  باشد    چی خاکی برسرم باید بریزم

چرافریا وافغان می کنی یار     چراماراپریشان می کنی یار  

جدای رایصب ماخداکرد  جدل باحکم سبخان میکنی یار.

لبانت راغزل سازم همیشه   تراضرب المثل سازم همیشه 

تمام زنده گی رادرکنارت به خود ماعسل سازم همیشه

من نه آن بودم که اسان رفتم اندردم  عشق افرین برفرط استادی آن صیاد باد.

بازیادت می منم تانگوی بی وفاست ازشمادورم ولی این دل همیشه با شماست .

به جان جوشم  که جویای توباشم خیسی درموج دریای توباشم    تمامی آروزهای من اینه  یکی ازآروزهاین توباشم .

میدونی فرق آموزگارباروزگارچیه ؟ آموزگاراول درس میده بعد امتحان می کیره روزگاراول امتحان می کیره بعد درس میده

یادت همیشه سبزاست درخلوت خیالم    خوبم به خوبی توهرچندنپرسی حالم .

چه شده ای پنجره شوق چرابسته شدی شایدازهم نفسی بادل من خسته شدی.

        توبه اندزه تنهای من خوشبختی من به اندازه زیبای توغمگینم .

قفل ها که بی کلید شدن چشمهابه  درسفید شدن   چه امتحان خوبیه  د ویت عجب غروبیه .

خالی نه شود یادی توازچشم ترم   درقلبی منی اگرچی جای دیگرام .

به وقت قدرت خدارافرموش نکن به وقتیکه دست تنگی دوست خورفراموش نکن  .

میفرستم این پیامگ رابه دوست ای پیامگ صورتی اورابیبوس.

سلام به گرمی آش رشته که روش باپیازداغ نوشته دوستت دارم فرشته .

نگاهی آشنابه یاس کردم تورابابرک گل احساس کردم  خلاصه درکلاس نازچشمت دوواحد عاشقی راپاس کردم

دلم احساس غم دارد دراین انبوه ویرانی کمی یاقسمتی ابری وشاید بازبارانی.

دلم مجروح ویران توباشد  به هرلحظه پریشان توباشد  میان مکتب ودرس معلم به قلبم نقش چشمانی توباشد.التماس دعا

دوستان عزیز مارمضان به خوبی وخوشی سپری نماید انشالله  من رفتم به غزنی تابیایم خداحافظ

 

 

 

 


برچسب‌ها: چشم سیا قربانت شوم
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 9:30  توسط سلطان شکیب ازولایت غزنی ولسوالی مالستان   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM